از خودم می‌پرسم که اون موقع که تو احتياج داشتی کجا بود؟اون موقع که تو گريه می‌کردی اون چی کار می‌کرد؟اون موقع که تو لازم داشتی تنها نباشی اون داشت حالشو می‌کرد،غير از اينه؟
پس چرا من الان دلم نمی‌خواد تنهاش بذارم؟چرا با خودم فکر می‌کنم که من الان حالم خوبه،من الان می‌تونم اونو تنها نذارم،‌می‌تونم که آدم کينه‌ای نباشم.دلم نمی‌خواد اون احساسی رو که اون به من داد من الان بهش بدم.می‌دونم که اگه فراموش کنم يه روزی در آينده نزديک به خودم ميام و می‌بينم که چقدر سادگی کردم، چقدر دلسوزی الکی کردم،اون موقع ناراحت می‌شم. درسته که ازم چيزی کم نمی‌شه، ولی حس اينکه"چقدر هالو بودم!" برام حس قشنگی نيست.
بايد ببينم برام کدوم حس دلپذيرتره؛ اينکه به يه نفری که می‌تونستم کمک کردم يا اينکه "هالو نشدم"........می‌دونی چيه؟ فکر می‌کنم که اينکه "توانايی داشتم که به يکی کمک کنم ولی نکردم" برام حس خيلی بديه، بنابراين نمی‌ذازم هيچوقت به سراغم بياد.

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سها

خانومی اينجا چه خوشگل شده. راستش من هميشه تصميم می‌گيرم که يه جورايی تلافی کنم ولی خب نمی‌شه. به همون دليلی که گفتی.

mona

ميخوام يه لينک ازت بذارم تو وبلاگم اجازه هست؟

raha

mobarake...ghashang shodeh....

.....

raha=setayesh

مهم نيست

ولي به اينم فكر كن كه شايد تو فكر مي كني اون داشته حال ميكرده و به تو توجهي نكرده وواقعيت چيز ديگه اي باشه. تو از درون ادم ها هيچ وقت نمي توني با خبر بشي. تازه اگر هم اون چيزي كه تو فكر ميكني عين واقعيت باشه, فكر ميكنم براي تصمبم گيري در مو رد چنين چيزي بايد بازه وسيعتري و در نظر گرفت نه يك مقطع از زمان. چون ادمها در مقاطع مختلف پستي و بلندي دارند. ميانگيتش در دراز مدت مهم است

mehrdad

به قول اسپنسر جانسون زندگي سه پايه داره 1.زيستن در حال 2.عبرت گرفتن از گذشته 3.برنامه ريزي براي آينده پس بايد در حل زندگي كرد و لذت برد و در صورت مواجه با مشكل به گذشته برگشت و عبرت گرفت تو هم الان در حال زندگي مي كني ولي قادر به تصميم گيري نيستي پس به گذشته ات رفتي ولي بجاي عبرت گرفتن فقط داري افسوس مي خوري و اين خيلي بد. سعي كن به درسهايي كه از رفتار اون فرد با خودت گرفتي تمركز كني و كاري كني كه اگه اون فرد هم روزي به گذشته اش برگشت درسي براي آموختن داشته باشه اگر هم خواستي ديگه اون گذشته برات پيش نياد حتما براي آيندت برنامه ريزي كن.

mona

مرسی از بابت تسليت...خوبی؟ کجايی ؟ چرا چيزی نمينويسی؟ سرت شلوغ پلوغه ها :) مواظب خودت باش و سلام برسون.

آزاده

سلام بابا كجايي يه چيزي بگو نگرانم ها

A Friend

نميدوم بايد اظهار نظر ‌کنم يا نه؛ آيا اصلا نظر ديگران برات مهمه؟ ولی به عنوان يک دوست اگر نخوام زياد تندروی کرده باشم فقط بايد نقل قول کنم که: بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم...

آزاده

سلام وبلاگت خيلی خوشگل شده معلوم هست کجايی نه می نويسی نه اينکه جواب ايميل را ميدی منتظرم که بنويسی