....بوی عيدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو،بوی ياس جانماز ترمه مادربزرگ،با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.

شادی شکستن قلک پول، وحشت کم شدن سکه عيدی از شمردن زياد،بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب، با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.

فکر قاشق زدن يه دختر چادر سياه ، شوق يک خيز بلند از روی بوته‌های نور، برق کفش جفت شده تو گنجه‌ها،با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.

عشق يه ستاره ساختن با دلک،ترس ناتموم گذاشتن جريمه‌های عيد مدرسه،بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.

بوی باغچه،بوی حوض،عطر خوب نذری،شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن، توی جوی لاجوردی، هوس يه آب‌تنی،با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.

با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.
با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم.
با اينا زمستونو سر می‌کنم،با اينا خستگيمو در می‌کنم...

/ 2 نظر / 4 بازدید
Mohammad Tavakoli

Salam Eyd

smoolier

عيد ... واژه ی غريبی بود امسال ... خيلی غريب ...خيلی دور ...