ساعت ۲ نصف شب از اتوبوس پياده شدم وهمينطور که به سمت خونه ميومدم ۳ تا دوست رو ديدم که به محض اينکه از اتوبوس پياده شدن شروع به برف بازی کردن و ظرف ۳۰ ثانيه صورتم غرق اشک شد که چرا من با دوستام نيستم که اينطوری صدای قهقه‌ام کل خيابون رو برداره؟يک کم تماشاشون کردم و راه افتادم به سمت ساختمون.همين که در رو باز کردم يک گوله برف خورد به در.من هم گله برفی که به سمتم پرتاب شده بود رو بی جواب نذاشتم طبيعتا.من ۱۵ دقيقه با ۳ نفری که نمی‌شناختم برف‌بازی کردم.طوری که آخرش در ازای برفی که مستقيم به صورت يکيشون زدم،يک گوله برف رفت توی يقه‌ام...اومدم خونه و يک ايميل دارم از يکی از دوستای خيلی عزيزم، عکس خيلی قشنگی از من در کنار ۴ تا دوست بسيار خوب و دوست داشتنيم. عکس اين بود

و من به گريه چند دقيقه قبلم ادامه دادم....

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دره

قربون دوست عزيز و مهربون و باصفای خودم بشم.... از تو چه پنهون وقتی من و بهاره هم ديديم ۱ ساعت تمام مبهوت عکس بوديم بدون اينکه هرکدوممون حرفی بزنيم !! الان همBackground ماست. :* دوست داريم ..جات پيشه ما خاليه خاليه!

آيدين

آآآآآآآآآخ دلم. جات خالي اينجام كلي برف اومده، مام حسابي برف بازي كرديم. اگه بودي حتما قضيه به يه برف تو يقت ختم نمي‌شد. ولي خب چه ميشه كرد. دنيا يه كمي بزرگتر شده و ديگه ........... جات این‌ورا خيلي خاليه. اميدوارم پسه هر گريه‌اي برات شادي باشه و قدر همه‌ي اون چيزائي رو كه داري بدوني.

bahare

وووووووووووووووااای که من با ديدن اين عکس چقدر کيف می کنم :) دوستی جونم ما هم دلمون برات کلی تنگ شده و به يادت هستيم ولی خوشحالم که با تمام دوری دلهامون به هم نزديکن و من به داشتن دوستهايی مثل شما افتخار می کنم و اميدوارم باز هم بتونيم در کنار هم Baileys بخوريم و ... :* دوستتون دارم

hesam

salam geranaz joon midooni be nazar e man ta zamani ke doosti ha ba sadegi o yekrangi mitooneh inghadr garm basheh oonvaght adam hes mikoneh ke hast va vojood dareh va har kasi ino nemidooneh vali to khoob midooni doost e aziz

شوان

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است , بهتر اآنست که من خاطر خود خوش دارم. (:

mona

بغض منم ديشب بالاخره ترکيد...ولی دوا نداره. متاسفانه! اميدوارم حال تو هم بهتر شده باشه. مواظب خودت باش. :)

حديث وكيليان

داشتم نوشته قبلي ات در مورد عدل خدا رو مي خوندم .يادمه ترم يك كه تو نقشه كشي بلد بودي و به ما ياد مي دادي من به همين فكر مي كردم و به سودابه هم مي گفتم چون آدم بعضي چيزا رو بهتر از بقيه مي فهمه بايد در قبال اونايي كه نمي فهمن احساس وظيفه كنه و اين لطف نيست بلكه وظيفه است و تو اون موقع ها كه وظيفه شناس بودي . اميدوارم هرجا كه هستي و هرچه كه مي كني مثل دوران دانشگاه متواضع و ساده و بي آلايش مانده باشي . قربانت : حديث

محمد توکلی

رقص هماهنگ سپيدپوشان بی هياهو؛ خاطره ای بس عميقتر از نظم صدای چکمه ها در ميدان سرخ مسکو را برايت بجا می گذارند. و تو در تنهايی خویشتنت؛ به تصاوير گذشته می نگری و هر تصوير شروع يک رقص با عظمت از خاطرات ذهنی توست.

alireza afshar

راز نگه دار و خمش ور خمشی تلخ بود آنچه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود و تازه آگاه باش آن چاهی كه خنده از آن برمی آيد همواره با آب اشك پر ميشود!

آزاده

بابا بي وفا كجايي اصلا ازت خبري نشد دلمان برات تنگ شده نكنه ديگه دوستم نداري يه سر به من هم بزن