In a F1 race, when should you go to pit stop

 

When you go to pitstop, definitely some "opportunities" will overtake you.
On one hand there are the number of "opportunities" that will pass you by and on the other hand there is the possibility of running out of gas or having a loose tier if you don't go out.

When do you know the number of "opportunities" that you will miss is worth stopping for a while? Or when do you know that have to stop, no matter how many cars you will miss?

/ 7 نظر / 7 بازدید
حسام

" گرانناز" عزیز تمام اون ماشینها یک هدف دارند و اون زودتر رسیدن به خط پایان هست برای همین هم هر از چندگاهی میرن تو پیت چون میدونن اگه نرن نه تنها اول نمیشن حتی به خط پایان هم نمیرسن پس این کار یه اجبار نیست یه الزام هست برای رسیدن . این مسابقه تقریبا مثل زندگی ما آدمها میمونه با یه سری فرق مثلا ما مثل اون ماشینها با هم مسابقه تنگاتنگی نداریم که اول رسیدن پیروزی باشه همه آدمهایی که به خط پایان میرسن پیروز میشن با یه مقدار اینور اونور. در مورد اینکه چه موقعی باید برن تو پیت خوب اون هایی که دارن از بالا به مسابقه نگاه میکنن و آگاهی بیشتری پیدا کردن بهشون میگن و اون هایی هو که با تجربه تر هستند تقریبا میدونن که بعد از چند دور باید برن تو پیت که برای ادامه راه آماده باشن "گرانناز" .

Abozar

به اين مساله ميشه از جهات مختلف نگاه کرد ... ولی به نظرم مهم اينه که : وقتی راننده اين مسابقات تو سن ۶۰ - ۵۰ سالگی نشسته و داره البوم عکس های مسابقاتش و ورق مي زنه.... اين احساس و داشته باشه که ؛ هر چند باره ديگه هم که تو اون مسابقه شرکت کنه٬ همون جايی ميره تو پیت که همون موقه رفته بود!

امير

نه!...نشد!...اصلا تو پیت رفتن به معنی از دست دادن زمان و فرصت نیست...بذار یه مثال برات بزنم...یه آدم ۱۷، ۱۸ ساله رو در نظر بگیر که تازه دیپلم گرفته...دو راه داره...یا بره جذب بازار بشه و پول به جیب بزنه، یا بره مثل تو ۷،۸ سال درس بخونه (یا به قول خودت بره تو پیت!) و بعدا با دست پر تر بقیه راه رو ادامه بده...قطعا دومی وضعیت بهتری پیدا میکنه!...تو زندگی بعضی وقتا باید ایستاد، تمرکز کرد، انرژی گرفت، تصمیم جدید گرفت و بعد وییییییییییژ به سوی سرنوشت!...هیچ سیم برقی مستقیم از نیروگاه وارد خونه آدم نمیشه...وسط راه یه توقفهایی باید کرد...آره!

امير

سلام...ميشه به اينجا لينک داد؟!!

Grannaz

ابوذر:جوابت بی‌نظير بود. as usual not the usual answer but the deepest حسام و امير: منظورم از ماشينهای ديگه موقهيتها بودن که از کنار آدم می‌گذزن، نه آدمها. پیت هم منظورم زدن کنار و رسيدن به جنبه‌های معنوی زندگيه. امير: حتما می‌تونی لينک بدی، خوشحال می‌شم.

عمو فرید

راننده ای که پشت فرمان نشسته فقط می تونه به لحظه ی پروازش تمرکز کنه . او گرفتار لحظه ای هست که رابطه اش با گذشته و آينده قطع شده ، از توالی زمان بیرون اومده و در بی زمانی هست . او از هیچ چیز اطلاع نداره و بنابراین نمی ترسه چرا که سرچشمه ی ترس در آینده است و شخص فارغ از آینده چیزی برای ترس نداره .... و همیشه از خودم پرسیده ام که چرا اون راننده از آهستگی لذت نمی بره ؟

امير

خوب!...قبول...تا موقعیت رو چی تعریف کنی!...راستی سری هم به حیاط کوچک ما بزنید خوشحالمان میکنید!...شاد زی!