جالب

يه اتفاق جالب افتاد...
امسال بعد از سالها... مي‌تونم بگم بعد از 9 سال، 5 خرداد گذشت و من متوجه نشدم، يعني تا وقتي كه از دهن كس ديگه‌اي شنيدم امروز ششمه، متوجه نشدم، من 9 سال بود كه 5 خرداد برام با روزهاي ديگه فرق مي‌كرد، يعني حداقل حواسم بهش بود، حتي اگه كه 5 ساله ازت خبر ندارم، امروز احساس خيلي خوبي دارم، ازاينكه ديگه آخرين ياد و خاطره‌هاي خوب و بدت رو پاك مي‌كنم.
اميدوارم همه آدمها بتونن دير يا زود به اين احساس برسن، خيلي خوب بود.......
بابتش ازت ممنونم عزيزم..........

/ 7 نظر / 5 بازدید
مهدی

چه خوشگل شده اينجا! بوی شادی و عروسی و بهار و ... ميده!

سائده

من اعتراف می‌کنم به اين که ...! بی‌خيال بعدا بهت ميگم

wolf

It does not seem you are detached. It still makes a sense, why not! as long as it does not HURT

شوان

مطمئنی اينقدر خوشحال کننده‌س؟ شايد فراموشی ناشی از افزایش سن باشه استغفرالله!

سائده

راستی!!!!!!!!!!!! آخر نگفتی قضيه چيه‌ها

مهرداد

واسه اين فراموشش کردی که دوسش نداشتی و فقط عاشقش بودی ....... اگه فراموش کردن عشق انقدر واست سخت بود پس هيچ وقت هيچکی رو دوست نداشته باش چون فراموش کردنش خيلی سختتر....

Amir

يه چيزی رو ميدونی... مث خشيه که ميفته رو شيشه...سنباده زمان ميخوره بهش و کم کم محو ميشه اما همين که اين پست رو نوشتی نشون ميده فنا پذير نيست!... کاش عشق وابستگی نداشت...